مؤلف مجهول

363

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

اى بزرگوار ! دانستم ، اما چه‌كار كنم كه ظاهر شرع برين داشت . شيخ از سر لطف بر سر قتيل رفت و دو « 1 » دست برداشت و دعا كرد . بعد از آن گفت : اى بندهء بىگناه ! به قدرت خداى عز و جل برخيز ! آن مرده به خود جنبيد و از جاى خود برخاست . و ديگر « 2 » گواهان را پيش خود طلبيد و از قهر دعا كرد و خط كشيد . هر دوى اين « 3 » گواهان بمردند و ناچيز شدند . مردم چون اين حال مشاهده كردند ، سخت ترسيدند . بعد از آن از « 4 » نفس بزرگوار بسى « 5 » پرهيز كردند ، اما نگرويدند و اطاعت نكردند و مريد نشدند . هرچند كه بزرگوار « 6 » سعى كرد و به راه حق طلبيد اقدام ننمودند . ازبس‌كه بزرگوار را غيرت آمد از ضعف اسلام و سخت‌دلى « 7 » اين مردم ، سخت گريست و به حق « 8 » سبحانه و تعالى بسيار ناليد و گفت : اى پروردگار قهار ! هيچ‌كس از قهر تو ايمن « 9 » نيست ، چه باشد كه از قهر به اين منافقان و ظالمان و بىدولتان بلايى فرستى كه مبتلا شوند و نيست گردند ، تا نبينم . هنوز سر از سجده نبرداشته بود كه آواز آمد : اى جمال الدّين ! در فكر « 10 » خود باش ، كه رسيد آنچه خواستى . بزرگوار استعداد كرد و مىخواست كه از خانه بيرون رود . مؤذنى در جوار بزرگوار بود به اضطراب آمد « 11 » كه « 12 » : اى بزرگوار ! بلايى بر سر اين شهر از آسمان نازل شد « 13 » . شيخ گفت : چه نوع بلاست ؟ مؤذن گفت : پندارم كه « 14 » ريگ مىبارد . بزرگوار گفت : دور نيست كه واقع شود زيراكه الآن خبر دادند كه : اى « 15 » شيخ ! فكر كار خود كن . اين است كه استعداد خروج ازين ولايت كردم و بيرون مىروم . مؤذن گريه آغاز كرد و گفت : اى بزرگوار ! من فقير عيالمند بااين‌همه بار گران چه سازم ، و ره به كجا برم ؟ بزرگوار را بر حال او رحم آمد ، گفت : اى مؤذن ! چند چهارپا دارى ؟ گفت : پنج‌تا دارم . بزرگوار گفت : اى مؤذن ! علاج كار تو در آن است كه عيال و اطفال خود را بر چهار پايان خود بار كن و به درختى كه بلندتر از او نباشد در رنگ « 16 » دهاقين كه در زمان كدس مىبندند بربند و ميران ، اميد هست كه خدايت خلاصى دهاد « 17 » . اين بگفت و شيخ « 18 » رو به راه كرد . و مؤذن به فرمودهء

--> ( 1 ) - ب : - دو ( 2 ) - ب : برخاست بعد از آن گواهان را ( 3 ) - ب ، ت : - هر دوى اين ( 4 ) - ب : ترسيدند و از ( 5 ) - ب : - بسى ( 6 ) - ب : - كه بزرگوار ( 7 ) - ب : غيرت از ضعف اسلام بود از سخت ( 8 ) - ب : و به حضرت حق ( 9 ) - ب ، ت : ايمين ( 10 ) - ب : + كار ( 11 ) - ب : + و گفت ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ب : نازل شده است ( 14 ) - الف : - كه ( 15 ) - الف ، ت : - اى ( 16 ) - ت : ريگ ( 17 ) - ب ، ت : خلاصى دهد ( 18 ) - ب : - شيخ